ادینا
من وقتی که یازده سالم بود به آلمان آمدم. پدرم تقریباً دو سال قبل از من از طریق فرانسه
به بن فرار کرد.وطن من رومانی هست.من یک بخارستانی هستم به عبارتی از بخارست.
پدرم بخاطر رژیم خودکامه واقتدارگرای نیکلا چاوچسکو دیکتاتور سوسیالیستی رومانی
از کشؤر فرار کرد.
بعد از مذاکرات طولانی اجازه داشتم با برادر بزرگتر از خودم و مادرم وارد آلمان شوم که بتوانیم دوباره به عنوان خانواده زندگی کنیم.
اگرچه محیط جدید زیبا بود با وجود این دلم برای مادربزرگم تنگ میشد ؤ نمیتونستم بفهمم که چرا ما او را نمیتونیم ببینیم.
با یادگیری زبان آلمانی مشکل چندانی نداشتم ازآنجایی که من در رومانی آلمانی یاد گرفته بودم.یکی از پدربزرگها یم ریشه آلمانی داشت بخاطر همین در بخارست به مدرسه آلمانی /رومانی میرفتم.به این دلیل من مشکلات زیادی نداشتم با سن یازده سالگی به اندازه کافی جوان بودم که زبان آلمانی را تکمیل کنم.
من دلم برای آب وهوای قاره یی رومانی تنگ میشه.
من خودم را به همان اندازه مثل رومانی خوب احساس میکنم.تا مد تی که چاوچسکو بر سر قدرت بود ما علاقمند نبودیم که به رومانی برگردیم
هدف ظاهر بود از رژیم سرکؤبگر فرار کنیم و یک تحصیلات دانشگاهی کسب کنیم.
این مسله بوجود آمد زمانی که تونستم علوم سیاسی تحصیل کنم.
از طرف دیگر از نیو لیبرال ها ؤ نو نظا میها در آلمان راضی نیستم. در این بین ازدواج کردم.شوهر من آلمانی هست.من وبچه ها یم اینجا جا افتادیم.
کاملاً معمولیه در آلمان تمایل به فناوری و حیوان دوستی بیش از اندازه ؤ به همچنین
آگاهی محیط زیستی.
رابطه دوستانه در آلمان به تدریج درست میشه ولی طولانی تر دوام پیدا میکنه. همکلاسی ها یم با من دوستانه برخورد نمیکردند ؤ من را شنیتسل کولی می نا مید ند.|